سمیرا فیلمی ساخته است به نام "اسب دو پا". قصه بچهای است که دلش برای یک بچه افلیجی میسوزد و آن بچه بیپا را بر دوشش سوار میکند و هر روز به مدرسه میبرد. بعد از مدتی، آن بچهای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمیآید و باورش میشود که اسبسواری حق اوست. و آن کس هم که سواری میدهد، با آن که سختی و ذلت میکشد، اما کم کم به این وضعیت عادت میکند و باور میکند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست. و چارهای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب میشود.
در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم"
اون آدم آینده، خیلی زود میفهمه اگر یک نقطه عطف مهم و پر رنگ تو تاریخ ایران باشه، انقلابه، جایی که مردم هم تو بازی قدرت دارای نقش میشن. ما البته چون خودمون تو بطن ماجراییم، و انقلاب خیلی به عصر ما نزدیک اتفاق افتاده، شاید اهمیتش رو مثل اون حس نکنیم.شاید نفهمیم چه حجم عظیمی از تجربه تو نسل گذشته ما وجود داره. و این تجربه اگه ثبت نشه، با نسل قبلی ما زیر خاک میره. اون ایرانی سال ۱۸۰۰ شاید ندونه بنیاد گرایی بزرگترین خطریه که آینده کشورش رو تهدید میکنه. اون ایرانی شاید اگر تجربه انقلاب رو نخونه، خودش بفکر انقلاب بیفته.
پ.ن: اون روز به این نتیجه رسیده بودم که پدرای ما همه باید دست از کار و زندگی بکشن و بشینن فقط بنویسن.کتاب بنویسن، خاطره بنویسن ، تجربه ها رو بنویسن، تاریخ رو بنویسن.
پ.ن:بالاخره بعد از چند ماه ناز و ادا و عشوره و کرشمه، بعله رو گفت و نامزد شد. خاتمی و میگم بابا!
-مطابق آخرین گزارش UN در دارفور سودان بیش از ۶۰۰ هزار غیر نظامی -که از مسلمین هم بودند- کشته شده اند.
اما تا بحال چند بار اسم دارفور رو از تلوزیون شنیده اید؟ چند درصد از مردم ما اصلا میدونن دارفور کجاست و چه فاجعه در اونجا داره رخ میده؟ آیا نسل کشی ۶۰۰ هزار مسلمان کمتر از صد و خرده ای فلسطینی اهمیت داره؟ یا مردم فلسطین مسلمانتر از مردم دارفورند؟ نسلکشی دارفور ارزش عزای عمومی نداشت؟ حتی ارزش خبری هم نداشت؟ این همون حماسی نیست که برای مرگ صدام سه روز عزای عمومی اعلام کرد؟ چطوره که ما ۲۴ ساعته از در و دیوار شهرمون " غزه غزه" میباره ولی یک بار هم اسم دارفور رو نمیبریم؟ چطوره که ما دل برای گروهی میسوزونیم که برای صدام عزای عمومی اعلام میکنه؟

نامه احمدی نژاد رو-با همه حرف و حدیثهایی که راجع بهش وجود داره- یه اقدام مثبت میدونم.من فکر میکنم غیر از موضوع اسراییل*، بخش عمده ای از دشمنی ایران و آمریکا یا سوتفاهمه و یا قابل حل(بیشتر استفاده داخلی داشته تا حقیقت خارجی).فکر میکنم فرصت طلایی ای وجود داره که به دشمنی ۳۰ ساله و هزینه بر ایران و آمریکا پایان داد.

از همون اوایل که مطرح شد،دقیق سیر رسیدنش به اینجا رو دنبال کردم.بنظرمن اوباما یک نابغه سیاسیه.اما جدای از شخص اوباما،فک میکنم این،نقطه عطفی تو تاریخ ایالات متحده یا شاید دنیا بود.انتخاب شدن یه سیاهپوست بلوغ سیاسی رای دهنده های آمریکا رو نشون داد،اما بهیچ وجه با این تحلیل که جامعه آمریکا-یا هر جامعه دیگری- از نژاد پرستی عبور کرده موافق نیستم. نژاد پرستی دیگه به اون شکل بین مردم وجود نداره، در قانون و حقوق مدنی هم وجود نداره،ولی بنظرم هنوز ده ها سال فرصت نیازه تا از اذهان و فرهنگ مردم دنیا پاک بشه.
پ.ن:داشتم فک میکردم اگه یه رییس جمهور اصلاح طلب نامه رو نوشته بود تاحالا چند تا «سعید عسگر» پیدا شده بود؟
قیمت نفت این روزها بیشترین جهش ها رو تجربه میکنه.هر چند وقت یک بار میشنویم که باز هم رکورد قیمت نفت زده شده و آمریکا هم به هر دری میزنه و کشورای عربی رو مجبور به افزایش تولید میکنه،باز هم جلوی رشد قیمت نفت گرفته نمیشه.توی ۳ ساله اخیر ،قیمت نفت ایران از چیزی حدود ۸-۹ دلار(زمان آقای خاتمی) به چیزی حدود ۸۰-۹۰ دلار رسیده.اما تاثیر این رشد وحشتناک قیمت بر ایران به عنوان کشوری که عمده درآمد خودش رو از نفت تامین میکنه و بخش قابل توجهی از نفت جهان رو تامین میکنه،چیه؟ به اعتقاد من حداقل در شرایط فعلی،افزایش درآمد نفتی ایران،به ضرر مردم ایران تموم میشه.

تو سیاست، یه اصل خیلی ساده وجود داره: اصولا حکومتی که درآمد خودش رو از منبعی غیر از مردم تامین میکنه،طبیعتا یواش یواش احساس استقلال و بینیازی نسبت به مردم میکنه.حکومت ایران، فقط حدود ۱۰ درصد از درآمد خودش رو از مالیاتی که از مردم میگیره،تامین میکنه.خب کاملا طبیعیه که بعد از مدتی،با این روند رشد قیمت نفت و افزایش درآمدهای نفتیش،حکومت خودش رو بینیاز به مردم ببینه و حتی پاسخگوی مردم در قبل کارهایی که میکنه هم نباشه.همونطور که در سالهای اخیر تاحدودی شاهدش هم بوده ایم.(ادامه اش که کوتاهم هست،توی ادامه مطلبه)

خانواده ی بن لادن یکی از نزدیکترین خانواده ها به خانواده شاهنشاهی عربستان و بسیار با نفوذه و پولداره.کار اصلی این خانواده شرکت ساخت ساز بن لادن هست که پدر اسامه تاسیسش کرده.بن لادن ها توی بسیاری از کشورهای دیگه تجارت خودشون رو گسترش داده ان و صاحب درصدی از سهام شرکت بویینگ و مایکروسافت هم هستن.جالبه که رابطه نزدیکی با خانواده بوش ها هم دارن.اسامه تنها پسر دهمین زن پدرش،جناب محمد لادن معروفه.اسامه حدود ۵۳ خواهر برادر داره و ۱۹ تا بچه.تخمین زده میشه که اگه تعداد برادر و خواهرای اسامه رو با بچه های هرکدومشون جمع بزنی،تقریبا ۶۰۰ تایی میشن!

عمر بعد سال ۲۰۰۰ از پدرش میخواد که بره و دنیا رو به چشم خودش ببینه.واسه همین از کمپ نظامی پدرش تو افغانستان بیرون میاد و از اون ببعد هم دیگه خبری از پدرش نداره.عمر درحال اسب سواری توی سایه اهرام مصر با جین آشنا میشه.اونها بعدا ازدواج میکنن.که میشه ازدواج ششم جین و سوم عمر! جین یک زن ۵۲ ساله انگلیسیه که ۲۴ سال از عمر بزرگتره و چند نوه هم داره!

عمر با اینکه میگه ۱۱ سپتامبر کار درستی نبود که از طرف پدرش سر زد،ولی معتقد نیست که پدرش تروریسته.خبرنگار سی ان ان ازش پرسیده بود که اگر از پدرت خبری داشته باشی و جاش رو بدونی میگی؟ "راستش نه.نمیگم.بهرحال پدرمه"."پدر من هدف خوبی داره ولی راهشو اشتباه انتخاب کرده".

تو این انتخابات،یکی از چیزایی که جلب توجه میکنه،حضور نظامیهاست.این به جایی هم رسید که فرمانده کل سپاه،سردار جعفری،تو سخنرانی چند روز پیشش اعلام کرد که "وظیفه مهم بسیج حمایت از اصولگرایان است".بعد از اینکه ایشون این حرفا رو زد،آقای سید حسن خمینی(نوه آقای خمینی)،به این حرفا واکنش نشون داد و صریحا اعلام کرد که آقای خمینی بار ها گفته بودن که نظامیان حق حضور در انتخابات رو ندارند.بلافاصله بعد از حرفهای ایشون،وبسایت نوسازی که نزدیک به دولت هست،طی یه اقدام جالب،مطالبی راجع به شخص سید حسن خمینی درج کرد.مطالب خيلي تندي که حرمت ایشون رو زیر پا گذاشته بودن(سيد حسن خميني،تنها بازمانده آقاي خميني بزرگ،نزديك به اصلاح طلب ها محسوب ميشه).بعد از اين قضيه خيلي از علما و مسيولين مثل آقاي هاشمي رفسنجاني به كار وبسايت نوسازي اعتراض كردن و تاييد كردن كه نظاميا حق دخالت تو انتخابات رو ندارن.آقاي توسلي هم موقع سخنراني تو مجمع تشخيص مصلحت نظام،در حال دفاع از سيد حسن خمينی بود كه فوت شدند.اما تنها كسي كه نسبت به اقدام نظاميا و دخالتشون تو انتخابات و همينطور توهين به سيد حسن خميني واكنش نشون نداد و سكوت كرد،شخص آقاي خامنه اي بود.اين سكوت معني دار بسيار جاي تفكر و بحث داره.
از مجموعه اين اتفاقا اولين نتيجه اي كه ميشه گرفت اينه كه طيفي كه الان حاكم هستن،براي حفظ حاكميتشون از هيچ كاري دريغ نميكنن؛حتي از توهين به بيت آقاي خميني.ولي من معتقدم اشتباهي كه ميكنن اينه كه ممكنه چنين رفتارايي تو كوتاه مدت بنفعشون بشه و بزور بسيج و نظاميا،4 تا كرسي بيشتر تو مجلس بگيرن؛ولي تو بلند مدت قطعا به ضررشون تموم ميشه.نه تنها به ضرر اصولگراها،بلكه به ضررهمه كسايي كه از سايه انقلاب نون ميخورن و بهره مند ميشن.از شخص رهبر گرفته الي اصولگرا و اصلاح طلب و كارگزار و ...اين جور كارا مث خودزني ميمونه؛كارايي كه بنيه هاي انقلاب رو ضعيف ميكنه.
فیلمی دیدم بنام outfoxed.يه مستند راجع به شبكه fox news آمريكا بود.كارمنداي قبليش و بعضا فعليش ميومدن و راجع به اتفاقات داخل فاكس حرف ميزدن.توضيح ميدادن كه مقامات بالا بهشون خط ميدادن كه اخبار رو چجوري جلوه بدن.مثلا يكي از گزارشگراي معروفش كه اومده بود بيرون گفت چن روز قبل از سالگرد فوت رونالد ريگان از طرف مدير دستخطي اومد واسم كه بخاطر اداي احترام بايد اين قضيه رو بزرگ نشون بدم.منم كه به شغلم احتياج داشتم همين كارو كردم.بعش گزارشش رو نشون داد كه آنچنان با آب و تاب توضيح ميداد كه بچه و كوچك و بزرگ همه و همه براي اداي احترام امروز اينجا هستن. كلي آدم نشون داد از همه رده هاي سني.من گفتم لا اقل چند هزار نفري بودن اونجا.بعدش خودش توضيح داد كه اونروز از صبح رفته و تاشب حدود 14 ساعت فيلمبرداري كرده.گفت كمتر از 20 نفر اومدن.يه گروه دانش آموز كلاس چهارمي هم كه از طرف مدرسه اومده بودن اردو.يعني مجموعا كمتر از 50 نفر اونروز اومدن اونجا.البته اين شبكه تو آمريكا هم خيلي منفوره ولي لزوما كم تاثير نه.
![]()
با اينكه تقريبا همه شبكه هاي آمريكا تو كانادا هم پخش ميشن،دولت كانادا رسما از پخش فاكس نيوز تو كانادا جلوگيري كرده.علتي كه اعلام كرده بودن خيلي بنظرم مهمه.دولت كانادا نوشته بود كه«شبكه فاكس نيوز بين news و opinion فرقي قايل نيست.هر شبكه خبري بايد تو اخبار pure news بگه،نه اينكه روي اخبار ارزش گذاري كنه و راجع بهشون قضاوت كنه.
"fox news is always switching between news and commentary in a way that the viewer can not distinguish.
اين جمله رو كه خوندم احساس كردم دقيقا داره اخبار ايرانو ميگه.تو اخبار ايران چيزي كه نميشنوي، اخباره.همش در حال قضاوت و ارزش گذاري.انتخاب خبر هم كه خدااااااست!هر كي تو دنيا يه حرف عليه آمريكا و تازگيا كلا "غرب" بزنه،بلافاصله تو اخبار ايرانه."در فلان دهات از توابع منچستر،مردي سفيدپوست به يك سياهپوست چپ چپ نگاه كرد."جمعي از دانشجويان دانشگاه دوقوز آباد فلان ايالت بر عليه سياستهاي بوش تظاهرات كردند" "خواهر زاده نوه عموي پدر شوهر خاله ي جاري همسايه بغلي چامسكي اينا گفت:واااااااااه، بوووووووش،چقده بلا شدي تو تازگيااااا! يكي نيست بگه بابا اگه مردي يه بار صفحه حوادث خودمونو باز كن يه خبرشو بخون!يكي از هزاران تظاهرات دانشگاهاي خودمونو نشون بده اگه مردي!يه بار ميكروفونو بده مردم ببين راجع به طرح حجاب چي ميگن اگه مردي! حيف كه نيستي...
نميدونم تازگيا چرا راجع به اين مساله رسانه حساس شدم.بنظرم تاثيرشو دست كم گرفتيم. خيلي تازگيا بهش فك ميكنم.يعني از اونجا شروع شد كه ۳-۴ روز ِ قبل انتخابات ریاست جمهوری رو با یه خانواده ۷ نفری با 5 تا بچه 15 تا 21 ساله گذروندم.وضع ماليشون زياد خوب نبود،ولي فقير هم نبودن.ولي از نظر فرهنگي نمونه كامل كلمه"عوام"بودن.تا قبل از اون فيلم كذايي احمدي نژاد ميخواستن به قالي باف راي بدن.همون فيلمي كه احمدي توش ميگفت"يه خونه 170متري تو نارمك دارم و صبح به صبح با پژو 504 ميام سر كار و ..." بايد اون صحنه رو ميديدي....همه محو تلوزيون بودن...مادر خونواده اشک تو چشاش جمع شده بود...پدر خونواده كه صداش از شدت "تحت تاثير قرار گرفتگي" ميلرزيد... با يه لحن آروم و لرزون بهم گفت«علي آقا،اين خودشه،این ناجی این کشوره...»من که احساس کردم ترمينولوژي "عوام فريبي" رو همین الان به عينه ديدم،از شدت عصبانيت قيافم شبيه اون شکلک ياهو شده بود كه داره موهاشو ميكَنه.

ولی داشت. و داره و بدجوریم داره.بخصوص الان که تو شرایط خیلی حساسی هم هستیم و زمزمه های حمله به ایران رو میشه شنید.
دیروز super tuesday بود. روزی که تقریبا نصف کار انتخابات اولیه آمریکا تعیین تکلیف میشه. تا اینجاش تو جمهوری خواها «مک کین» بازی رو با اختلاف نسبتا خوبی از هم حزبیهاش برده.توی دموکرات ها ولی، رقابت بین «هیلاری کلینتون» و «باراک اوباما» بینهایت شدید شده.هیلاری ۸۳۰ به ۸۲۰ جلوست.طوری که خیلی از خبر گزاریها گفتن بیسابقه اس.چند روز پیش انقد حاد شده بود که تو یکی از مناظره هاشون، داشتن رسما بهم فحش میدادن!

هیلاری و اوباما هر دوتاشون واقعا سیاستمدارای قَدری ان! اوباما بینهایت خوب حرف میزنه و واقعا تکلم تخصصشه،هیلاری هم بینهایت سیاستمدار و زیرکه، وقتی تو تلوزیون میبینمش،احساس میکنم دارم به یه روباه نیگا میکنم! اگه هیلاری بشه،اولین رییس جمهور زن آمریکا میشه.اگه اوباما بشه،اولین رییس جمهور سیاه.واسه همین هیلاری درصد بالایی از رای زنا رو داره.اوباما هم رای سیاهارو داره، ولی در مجموع سیاه بودنش به ضررش تموم میشه چون خیلی از سفیدها هنوز رگه های نژاد پرستی دارن و بهش رای نمیدن و از اونطرف هم فقط ۱۲ درصد رای دهنده ها سیاهن.

ممکنه هم حتی مک کین بشه،ولی احتمالش کمه.به هر حال، اتفاقی در حال انجامه که سرنوشت ۸ سال آینده دنیا و از جمله ایران رو میتونه خیلی عوض کنه.
خدا بخیر کنه!
این روزا اخبار ضدونقیضی راجع به خزر و سهم ما ازش میشنویم.من تاحالا حداقل ۴ تا رقم متفاوت شنیدم: ۵۰٪ ، ۲۷٪، ۲۰٪، ۱۱.۳٪. اتفاقی که افتاده جالبه.قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی،فقط دو کشور از دریای خزر ساحل داشتن: ایران و شوروی. اون موقع پادشاه ایران یه قرارداد با شوروی راجع به دریا میبنده. تو قرار داد هیچ صحبتی از عدد و رقم دقیقی از سهم ما نشده ولی ذکر شده که "ایران و شوروی حقوق برابری از دریا دارن." این جمله طبق قوانین بین المللی معناش اینه که سهم دوکشور از دریا نصفه یعنی همون ۵۰٪ خودمون.(ولی خودمونیماا شاه هم تو این مورد خیلی عاقلانه و زیرکانه عمل کرده بوده).
اما چند وقت پیشا یه اتفاقی افتاد. اجلاس خزر. اجلاس خزر برگزار شد و اتفاقا تو ایرانم بود و اونجا بود که باید راجع به سهم ایران و کشورای دیگه تصمیمگیری میشد. ولی این تصمیمگیری زمانی داشت انجام میشد که ما تو اوج فشار بین المللی بودیم و هزار جور مشکل داخلی و خارجی داشتیم. انقدر موضعمون تو جامعه جهانی ضعیف بود که عربا هم دوباره اون موضوع ۳ جزیره خلیج فارس(که تازگیها دارن به خلیج عربی تغییرش میدن) رو مطرح کرده بودن. و نکته مهم دیگه این بود که ما به روسیه به شدت احتیاج داشتیم. هم به حمایتش از ما تو سازمان ملل و هم اینکه روسیه قرار بود نیروگاه بوشهر رو واسمون راه بندازه(که الان سالهاست قراره راه بندازه و هی داره ایرانیارو سر میدوونه) و از همه مهمتر قرار بود که سوخت نیروگاه بوشهر رو بهمون تحویل بده. خب تو این شرایط که ایران بشدت تو جهان موضعش ضعیف شده و همینطور به روسیه هم بشدت احتیاج داره،برای روسها بهترین موقع بود که سهم هارو تو دریای خزر مشخص کنن تا بتونن از ما حداکثر سهمو بگیرن...واسه همین اون موقع پوتین برای اولین بار شخصا به ایران اومد. پوتین پیش آقای خامنه ای هم رفت و به ایشون پیشنهادی رو بصورت غیر علنی برای حل مساله هسته ای ایران ارایه داد.(همون پیشنهادی که لاریجانی گفت"بسیار مهمه" و خود آقای خامنه ای هم به پوتین گفت که "رو پیشنهاتون فکر خواهیم کرد".پیشنهادی که انقد مهم بود که پوتین با احمدی مطرحش نکنه و مستقیم بره پیش شخص اول نظام و احتمالا تصمیمگیر اصلی.پیشنهادی برای حل مساله هسته ای ما که به اعتقاد من بی ربط به دریای خزر و تقسیم بندیش هم نبود).

برسیم به امروز: چند روز پیش دولت رسما اعلام کرد که سهم ایران از دریای خزر ۱۱.۳٪ هست و همینطور اعلام کرد که این عدد قانونیه چون ما ۱۱.۳٪ از سواحل خزر رو داریم.اما نکته مهمش اینه که دولت درست این خبر رو فردای روزی اعلام کرد که ما سوخت نیروگاه بوشهر رو از روسیه تحویل گرفتیم،درحالی که این عدد توی اون نشست خزر که ۲ ماه پیش بود توافق شده بود!ولی چرا انقد دیر اعلام شد؟ حالا فقط کافیه تیکه های پازل رو کنار هم بذاریم:
روسیه میخواسته تو در گیری ما و غرب از آب گل آلود ماهی بگیره(همون کاری که بارها تو تاریخ با ایران کرده).پس خیلی قشنگ میاد و قرارداد بوشهر رو دبه میکنه.درحالی که ما به روسیه خیلی احتیاج داریم بهمون پیشنهاد میده که ما از سهم خودمون تو خزر کوتاه بیایم تا روسیه هم تو سازمان ملل به نفع ما رای بده و هم سوخت قرارداد بوشهر رو بهمون تحویل بده. ما هم دقیقا همین کار رو کردیم. با روسیه ۱۱.۳٪ سهممون رو توافق کردیم ،اما اعلامش نکردیم تا از اعتراضای داخلی در امون باشیم و هم مطمین باشیم که روسیه به قول خودش عمل میکنه. بعد که حمایت روسیه رو تو سازمان ملل بدست آوردیم و سوخت هسته ای رو برای بوشهر تحویل گرفتیم،بلا فاصله دولت اعلام میکنه که سهم ما ۱۱.۳ درصده.به همین سادگی! یه بازی سیاسی کثیف!بعید میدونم که حتی اگه ما با اون سوختی که تحویل گرفتیم بتونیم بمب هم بسازیم، می ارزید که خزر رو بفروشیم...
اینگونه بود جان برادر که خزر را به حراج گذاشتیم...
امروز رفتم دانشگاه تهران که چند تا از دوستامو ببینم.اونام واسم کم نذاشتن و بردن تمام دانشگاهو نشونم دادن،از دانشكده ادبيات و علوم سياسي گرفته تا دانشكده فني و علوم پايه. ساختمان ها و امكانات هر چند قديمي،ولي اتمسفر كاملا پويا بود.
بعد از اونم منو بردن پيش يكي از فعالترين آدماي سياسي."ميلاد" دانشجوي سال آخر فلسفه، خاطرات جالب ولي در عين حال دردناكي تعريف كرد.ميلاد تو همين تظاهرات اخير كه ۱۶ آذر به مناسبت روز دانشجو برگزار شده بود،دستگير شده بود.ماجرا از اين قرار بوده كه اون روز،كارت دانشجويي ميلاد و ۶ تا از دوستاش كه اونا هم فعال دانشجويي بودن،از طرف حراست دانشگاه توقيف ميشه.ميلاد و دوستاش هم كه مراجعه ميكنن كه كارتشونو پس بگيرن،آدماي حراست حدود نيم ساعتي الكي الافشون ميكنن و بهشون ميگن كه تو حراست بشينن تا كارتهارو از جايي نامعلوم براشون بيارن.بعد نيم ساعت چند نفر ميان و همشونو دستگير ميكنن و تو يه ون مشكي سوارشون ميكنن و به بازداشتگاه معروف اوين ميبرن كه بعدها ميفهمن اون عزيزان،مامورين وزارت اطلاعات بودن كه حراست دانشگاه هم تو همون نيم ساعت به اونها تلفن زده بوده تا بيان(حراست دانشگاه تهران در طول تاريخ دانشگاه،هيچ وقت با وزارت اطلاعات همكاري نداشته،اما از حدود ۲ سال پيش اين همكاري شروع ميشه،انگار از ۲ سال پيش همه چيز تغيير كرده!).

"ميلاد" ۳ شبانه روز بازداشت بوده،در تمام اين مدت چشماش بسته بودن حتي موقع بازجويي، هيچ وقت باز نميشدن مگر براي دستشويي.هر شب ساعت ۹ الي ۳ صبح بازجويي ميشده.روش بازجويي هم خيلي قابل توجه بود.اول شخصي ميومده كه اخلاق بسيار تند و برخورد بسيار بدي باهاش داشته.به طرزي كه از هيچ مشت و لگد و چوب و چماق و توهين و تحقيري دريغ نميكرده(جاهاي كبودي كه هنوز روي بدنش مونده بودن رو بهم نشون داد).بعد از اين "ميرغضب"، آدمي با اخلاق ملايم تر ميومده و ازش اعتراف ميگرفته.اين روش انگار خيلي معموله،چون طرف از ترس اعترافگير اولي، به دومي پناه مياره و هر چي اون بخواد رو بهش ميگه،چه راست و چه دروغ.آقا ميلاد كه خيلي عاقلانه عمل كرده بود(شايدم نه) و هر چي خواسته بودن بهشون گفته بود،بعد از ۳ روز آزاد ميشه،ولي اون ۶ نفر ديگه آزاد نشدن و هنوز هم در بازداشت هستن.دردناكترين قسمتش اينجاس كه اونارو انداختن تو بند"مجرمين اجتماعي" و نه تو بند زندانيان سياسي؛اونا هر شب بهشون از طرف زندانيان اون بند،تجاوز ميشه،هرشب...ميلاد گفت:يه شب اوين، موهاي آدمو سفيد ميكنه،فقط يه شب!

بدون شك مهمترين ابزاري كه سياستمدارا به وسيله اون سعي ميكنن به خواسته هاي خودشون برسن،رسانه ست. رسانه بدون شك قدرتمندترين ابزار سياسي در تمام دنياست چون به وسيله اون ميتوني روي بزرگترين منبع قدرت يعني مردم تاثير بذاري.كاركردش به اين شكله كه توي رسانه ها واقعيت هارو منعكس نمي كنن، چيزي كه خودشون دوست دارن واقعيت باشه رو منعكس ميكنن.مثلا دوست دارن مردم روز فوت آيت الله مشكيني،ناراحت باشن،پس خيلي ساده ميان توي تلوزيون و انقدر به مردم تلقين ميكنن كه امروز فرشتگان خدا به عزا نشسته اندو خدا خود نيز اشك ميريزد و ال است و بل است كه مردم بدبخت هم باورشان ميشود كه امروز ناراحتند! اونا دوست دارن مردم در اين روز ناراحت باشن يا در آن روز خوشحال يا فلان چيز را دوست بدارندو از فلان چيز بدشان بيايد و فلان كار را درست بدانند و فلان كار راغلط و با ابزار موثر "رسانه مثلا ملي" بخوبي به خواستشون ميرسن.
از وقتي از كانادا اومدم،چيزي كه خيلي تو چشمم مياد،صدا و سيماست.يادمه صدا و سيما زمان آقاي لاريجاني هم دروغ ميگفت و سانسور خبري ميكرد و"تلقين"(كه توضيح دادم) هم ميكرد،اما امروز در دوره آقاي ضرغامي، صدا و سيماي جمهوري اسلامي،با زمان لاريجاني خيلي فرق داره.زمان لاريجاني دروغها و سانسورها انجام ميشد،اما الان دروغها و سانسورهاي خبري به صورت "سيستماتيك" و با سياست گذاري و دقت بسيار بالايي انجام ميشه.امروز مهندس ضرغامي خيلي هوشمندانه دروغها رو به خورد مردم ميده بدون اينكه حتي بويي ببرن.نكته ديگه اينكه "دستگاه دروغگويي و تلقين" ضرغامي تك تك مردم ايران رو "بلا استثناء" تحت تاثير قرار داده.تو دوره لاريجاني بودند اندك طيفي كه دست صدا و سيما براشون باز بود و ميفهميدند كه سر مردم با پنبه در حال قطع شدنه،اما امروز تو دوره ضرغامي،همه و همه از روشنفكران و خود سياستمدارا گرفته الي عامه ترين مردم از اين غول بي شاخ و دم تاثير پذيرن. حتي تك تك ماها كه فك ميكنيم ميدونيم چه دروغايي دارن بخوردمون ميدن.زمان انتخاباتو يادته؟ بخدا اگه مردم 10 روز مونده به انتخابات،فقط 10 روز،تلوزيونشون رو خاموش ميكردن،يك دهم تعدادي كه راي دادن،نميدادن و كسي هم اون فيلم كذايي احمدينژاد رو نميديد و انتخاب نميشد.يا در برنامه سر تا پا دروغ 20:30(كه مدعي راستگوييه!!) تمام بدبختياي اصلاح طلبا رو و تمام خوبي هاي اصولگراهارو نشون ميده.
"صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران"،يك دروغ بزرگه!سرتا پاش! بزرگترين دروغ ايرانزمين!ازش متنفرم...
نيلي چند وقت پیشا یه پست قشنگ راجع به اقدامات آینه ایه دولت آقای احمدی نژاد نوشته بود که تا این خبر رو خوندم یاد اون مطلب افتادم و ایده رو از نیلی دزدیدم
! نیلیییییییی منو ببخشششش!
(دزدیم آخه بعضی وقتا حال میده،بخصوص اگه انقدر پررو باشي كه به طرف بگي
)

احمدي نژاد و هاشمي ،دوراني رو با هم متحد،در مقابل "چپي هايي" كه الان بهشون اصلاح طلب گفته ميشه،وايسادن؛گرچه احمدي نژاد اون موقع "بچه سياستمداري" بيش نبود،الان كارشون بجايي رسيده كه احمدي نژاد ، موسويان كه يكي از نزديكترين آدمها به هاشمي هست رو رسما جاسوس هسته اي انگليس اعلام ميكنه، از اون طرف هاشمي هم دايما داره هشدار ميده كه احمدي نژاد نميفهمه كه داره كشور رو به سمت جنگ ميبره.بالاخره انگار خیلی هم بیراه نبود که رهبر امسال رو سال"اتحاد ملی و انسجام اسلامی" نامید!