تبليغاتX
پشت صحنه
اگر من جای او بودم همان یک لحظه ی اول ... به همه می گفتم که من اصلا وجود ندارم بروید مثل آدم زندگی اتان را بکنید و این قدر داستان و شعر درست نکنید. خودتان من را درست کرده اید که کاسبی کنید و سر هم دیگر را کلاه بگذارید، چرا پای من را وسط می کشید؟! اگر من خدا بودم چرا موسی را بفرستم بگویم شنبه را تعطیل کند و عیسی را بفرستم بگویم یک شنبه را و محمد را بفرستم بگویم جمعه را؟ چرا کاری کنم که عیسوی شرابش را در کلیسا بنوشد و مسلمان به جای شراب شلاق بخورد؟ اگر من وجود داشتم و اینقدر مهربان بودم که همه ی دین ها می گویند چرا بیشتر تلفات تاریخ و جنگ ها در تاریخ با نام دین و انجام تکلیف دینی و هدایت مردم و بردن مردم به بهشت صورت گرفته است؟ اگر من خدا بودم چرا این همه آدم کج و معوج به اسم من روی زمین خدایی می کنند و کلید بهشت می فروشند و یا دنیا را برای مخلوقات من(؟!) جهنم کرده اند؟ خدایی که به عبادت محتاج باشد، خدایی که قسم بخورد جهنمش را از نافرمانان پر می کند، خدایی که فقط محبان علی را به بهشت راه بدهد و بقیه پیامبرانش بشوند زرشک، خدایی که می گوید زمین آزمایشگاه است و آدم ها موش آزمایشگاهی و تمام آن چه که در زمین حرام کرده را در بهشت وعده می دهد من نیستم. اصلا من نیستم.

بروید مغزتان را بکار ببرید و بیخود بی عرضگی هایتان را به اسم این که من چیزی می دانم که شما نمی دانید نگذارید. اگر نمی توانید از پس گردن کلفت هایتان بر بیایید چرا پای من را وسط می کشید؟ نخیر قرار نیست من در آن دنیا حساب لات و لوت های دنیا را برسم. اگر عرضه دارید خودتان از خجالتشان در بیایید و الکی خودتان را بچه مثبت های بی عرضه ی بهشت معرفی نکنید. یعنی چی دست روی دست می گذارید و منتظران فلان و بهمان می شوید. آقا جان قرار نیست کسی را بفرستم. مفهوم شد؟ همه ی شما ها چند میلیاردی سلول خاکستری در آن مغزهایتان دارید بکارش ببرید و بجای تسبیح استخاره انداختن از این سلول ها استفاده کنید تا فاسد نشود. اگر در قدرت طلبی و فریبکاری روی مزرعه ی حیوانات را هم سفید کرده اید و به همه ی دنیا گند زده اید چرا می گویید قضا و قدر من است؟ یعنی اگه من خدا بودم اندازه ی مدیر گوگل هم عرضه نداشتم یک دم و دستگاه درست و حسابی راه بندازم که هم کارمندش راضی باشد هم مصرف کننده اش؟! شما یک بار در این گوگل ساین این کنید تا دو هفته بس است لازم نیست روزی چند بار جلویش خم و راست بشوید و هزار خواهش و تمنا کنید تا سرویس هایش مثل ساعت کار کند.

وضع دعا و نفرین هایتان هم از همه بدتر است! بهتان گفته باشم که 99.99 در صد این دعاها اسپم است و اصلا در میل باکس من ظاهر نمی شود (تازه اگر باشم!). آخر یعنی چی خدایا همه را خوشبخت کن؟! یا خدایا خشتک رییسم تو اداره پاره بشه تا دلم خنک بشه! یا خدایا کاری کن که فلانی باد در کردنم را نشنیده باشد! بروید خودتان را هم بکشید و زندگی اتان را به دستتان بگیرید. خلاصه اینکه من نیستم. من را قاطی این بازی ها نکنید. بروید دکان دستگاهتان را جای دیگری باز کنید!
پ.ن:این متن برای من تو یه ایمیل اومد.اصولا آدمی نیستم که متن کپی پیست کنم تو بلاگم،ولی این یکی خیلی بهم چسبید.اگر نویسنده رو میشناسید خواهش میکنم بگید اضافه کنم که حقوقش محفوظ بمونه.

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 23:0 توسط علی |

when i was young, i prayed everyday for a bicycle.then i realized god doesnt work that way,so i stole a bicycle and prayed for forgiveness.

بودار:رو دیوار دستشویی کتابخونه نوشته بود. 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 8:47 توسط علی |

cool بودن،یکی از پدیده های اجتماعی اینجاست که هنوز خوب برام جا نیفتاده.تعریف دقیقی نمیشه ازش داد.cool در واقع یه صفته که تقریبا میتونه به هر نوع چیز یا کسی اطلاق بشه.در واقع هر چیز که بنحوی هنجار شکن و متفاوت باشه، cool محسوب میشه.

چند ماه پیش بود که برای اولین بار وقتی یک چفیه گردن یه جوون کانادایی دیدم،چشمام گرد شده بود.میخواستم برم ازش بپرسم میدونی این که گردنت انداختی معنیش چیه؟! الان دیگه البته عادی شده.الان نصف دانشگاه ما مثل بسیجیا میان، صبح که میای دانشگاه،فک میکنی وارد قرار گاه رسول الله شدی.


عکس نوشت:یه پیام بازرگانی بود که میخواست بگه"همه بچه های cool، دونات مارو میخورن".البته اون شرکت خیلی زود به خریت خودش پی برد و دیگه اینو پخش نکرد.یه عده هم محصولاتشو تحریم کردن.

*برای کسی مثل من که قیافه middle-eastern داره،چفیه انداختن در این کشور اصلا توصیه نمیشه.

بی ربط:بلیت گرفتم.ایشالله بیست روز دیگه شال و کلاه میکنیم بیایم ولایت.

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 6:57 توسط علی |

-"من لباس میفروشم.همسایه ها لباس میارن،میشورم،میبرم میفروشم"

گوینده دوباره از مادر خانواده که بغض کرده میپرسه "چقدر عایدتون میشه؟"

-"هفته ای هزارتومن،هزار و خورده ای..."

دوربین آرام بر میگرده روی دخترک کوچک معصوم "صبح از خواب بلند شدی،مامان چی بهت داد خوردی؟"

-"پنیر"

-"ناهار چی خوردی؟"

-"پنیر"

-"پنیر رو کی بهت داد؟"

-با صدای ضعیفی که بسختی شنیده میشه میگه"همسایه ها"

-"نون رو کی بهتون داد؟"

-"همسایه ها"

-"دیشب یادته مثل الان که هوا تاریک شده بود،اون موقع چی خوردی؟"

-سرش را پایین میاندازد...

دوربین روی پسرک ۹- ۱۰ ساله خونواده زوم میکنه "علیرضا،شما چرا گریه میکنی؟ سرتو بگیر بالا... چرا گریه میکنی؟ "

-"چیزی نیست،چشمم میسوزه..."

...

داشتم فکر میکردم، پیش خودم روم میشه دوباره از باصطلاح "مشکلاتم" ناراحت باشم؟


پ.ن:این تصویر،فقط گوشه ای از دردیست که وجود داره.سری به وبسایت ایران نگاه بزنید...

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 16:33 توسط علی |