تبليغاتX
پشت صحنه
احمد علم الهدی،امام جمعه مشهد و یکی از شخصیت های مورد علاقه "ویژه" منه.بعضی اوقات که نیاز به لبخندی دارم،سخنرانی های ایشان رو بعنوان طنز تلخ میخونم.گوشه ای از فضایل این عزیز بزرگوار:

--"کجاي قيام مردمي و فجر انقلاب در سال 1357 با مطرب و تار و تنبور و جريان هنر رابطه داشت که شما جشنواره هنر، جشنواره موسيقي، جشنواره فيلم را به عنوان برنامه دهه فجر جزء برنامه لاينفک و غيرقابل تجديدنظر عنوان و هر ساله آن تکرار مي‌کنيد؟ و هر سال از سال قبل نکبت‌تر، فجيع‌تر و با گناه و معصيت خدا همراه است"
--وي خطاب به متوليان فرهنگي و نيروهاي امنيتي گفت:" بي‌حجابي مساله کوچکي نيست که از کنار آن بگذريم. تمام مردم به عنوان مسلمان بايد با آن برخورد کنند. بي حجاب با آن قيافه ناهنجارش از يک ماده منفجره و بمب خطرناک‌تر است.."
--امام جمعه مشهد با بیان این مطلب که مسئولان در برابر جنگ نرم و بی حجابی ژست دموکراتیک و بی تفاوتی به خود نگیرند گفت: "باید بی حجابی را که همانند یک ویروس که باعث ایجاد لامذهبی و بی دینی در قلب جوانان ما می شوند درمان قطعی کرد."


--امام جمعه مشهد با تمجيد قاطعيت نيروي انتظامي در برخورد با بدحجابي گفت؛" خطر بدحجابي از اعتياد نيز بيشتر است زيرا بي حجاب به عنوان يک ميکروب جامعه را آلوده مي کند."
--حجه الاسلام علم الهدی، امام جمعه مشهد در اظهاراتی پیشنهاد کرده است که "شهر مشهد از هرگونه برنامه های فرهنگی، هنری، انواع فیلم های اکران شده و کنسرت های موسیقی مستثنی شود."
--"زن بد‌حجاب پیاده نظام آمریكا و پیاده نظام اسراييل و همان نيرويی است كه آمریكا و اسراييل وارد ايران كرده است، تا نظام و انقلاب را شكست دهد.....وزير كشور فرانسه سال قبل به آمریكا گفت، لازم نيست بمب بر سر مردم بریزید، بلكه كافی است پيراهن و دامن زنان كوتاه شود."
--"نظام اسلامی که رأسش مقام رهبری، نایب امام زمان است و شعار رییس جمهور آن اللهم عجل لولیک الفرج است، نباید یک زن را به عنوان جلودار کاروان ورزشکاران ایرانی در المپیک معرفی کنند. اساساً جایگاه زن این نیست که قهرمان باشد. من چندی پیش اعلام کردم که شرکت زنها در مسابقات بین‌المللی خلاف مبانی دینی و اسلامی است؛ حالا دیگر کار را به جایی رسانده‌اند که نه تنها زنان را به مسابقات می‌فرستند، بلکه پرچمدار کاروان ورزشی هم آن‌ها را می‌کنند. این رویه باید خاتمه پیدا کند؛
وی ادامه داد: عزت زن به این است که مرد او را نبیند و لو به یک نگاه، چرا که به همان اندازه که زن خود را در معرض دید مردان قرار دهد، به همان اندازه عظمت و شخصیت زن مورد تجاوز قرار گرفته و عزت و تکریم او پایمال شده است.
--"بي‌حجاب يک جاسوس مزدور بي‌جيره مواجبي است که روز و شب براي آمريکا جاسوسي مي‌کند، بدون اين که حقوقي بگيرد و ابزار دست استکبار شده تا سفره دين را از زير پاي جوانان جمع کند."
خطيب جمعه مشهد تصريح کرد: "بارها گفته‌ام و باز هم مي‌گويم بي‌حجابي در اين کشور به منزله براندازي دين خداست و زنان بي‌حجاب پياده ‌نظام آمريکا و اسراييل هستند. "
وي ادامه داد: اين زرق و برق و لباس‌هاي رنگي زنان بي‌حجاب و هرزه‌اي که امروز در پارک‌ها ديده مي‌شود، همان توپ و خمپاره آمريکايي است که به قلب جوانان مومن فرود مي‌آيد.
--"بايد بررسي کنيم مجموعه حرکت‌هايي که به عنوان جذب جوان از قبل فضاي باز سياسي لجني که 8 سال درست شد تا قبل از فضاي باز جهنمي که بسته شد، اين ابزار جذب جوان چقدر جوان را به انقلاب جذب و چقدر جوان را به ماهيت انقلاب نزديک کرده است؟"

--"شهر مشهد همه اش جزو حرم امام رضا (ع) است و همانطوری که هیچ موسیقی دانی به خود اجازه نمی دهد در حرم امام رضا (ع) به نوازندگی بپردازد لذا در مشهد نیز نباید کنسرت موسیقی اجرا شود. وی تاکید کرد: تفاوت مشهد و سایر مراکز استان های دیگر باید به این باشد که کنسرت موسیقی در آن اجرا نشود"


پی نوشت:یه وقت هست یکی واسه خودش یه جایی یه چیزی میگه.یوقت هست جماعتی پای "چیز"های ایشون میشینن.بحال اولی باید خندید و بحال دومی باید گریست.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 8:34 توسط علی |

یه جور احساس غرور بهم دست داده بود.انگار انتخابات مال خودمون بوده یا کاندیدای من برنده شده. و فکر میکنم تو داشتن این احساس تنهام نبودم.الان همه جای دنیا- از جمله ایران- چشمهای زیادی بهش دوخته اس و بهش امید بسته.اما امید بسیاری بزودی ناامید میشه; اوباما قبل از هر چیز،رییس جمهور آمریکاست و قطعا منافع کشورش رو بهر چیز ترجیح میده.

نامه احمدی نژاد رو-با همه حرف و حدیثهایی که راجع بهش وجود داره- یه اقدام مثبت میدونم.من فکر میکنم غیر از موضوع اسراییل*، بخش عمده ای از دشمنی ایران و آمریکا یا سوتفاهمه و یا قابل حل(بیشتر استفاده داخلی داشته تا حقیقت خارجی).فکر میکنم فرصت طلایی ای وجود داره که به دشمنی ۳۰ ساله و هزینه بر ایران و آمریکا پایان داد.

از همون اوایل که مطرح شد،دقیق سیر رسیدنش به اینجا رو دنبال کردم.بنظرمن اوباما یک نابغه سیاسیه.اما جدای از شخص اوباما،فک میکنم این،نقطه عطفی تو تاریخ ایالات متحده یا شاید دنیا بود.انتخاب شدن یه سیاهپوست بلوغ سیاسی رای دهنده های آمریکا رو نشون داد،اما بهیچ وجه با این تحلیل که جامعه آمریکا-یا هر جامعه دیگری- از نژاد پرستی عبور کرده موافق نیستم. نژاد پرستی دیگه به اون شکل بین مردم وجود نداره، در قانون و حقوق مدنی هم وجود نداره،ولی بنظرم هنوز ده ها سال فرصت نیازه تا از اذهان و فرهنگ مردم دنیا پاک بشه.


*برام جالب بود که قبل از هر چیز،باید یه سفر اسراییل میرفت و برادریش رو ثابت میکرد.تا قبل از این به نفوذ اسراییل خیلی باور نداشتم.

پ.ن:داشتم فک میکردم اگه یه رییس جمهور اصلاح طلب نامه رو نوشته بود تاحالا چند تا «سعید عسگر» پیدا شده بود؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 5:11 توسط علی |

  شروع همیشه سخته.حتی اگه بار دومت باشه.پارسال همچین روزی بود که پشت صحنه روزگار من بدنیا اومد.چند وقتی رشد کرد.تا چند ماه پیش.نمی دونم دقیقا چرا ادامش ندادم.اون موقع بخش پررنگی از زندگی من شده بود،شاید زیادی پررنگ.احساس کردم باید کمی از خودم دورش کنم،تاثیرش رو کم کنم.من باید پشت صحنه رو بسازم نه پشت صحنه منو.البته چرا،کمی هم بیمیل شده بودم،شاید بهتره بگم بهش کمتر احساس نیاز میکردم.

امروز بیستم آبانه.بیستم آبان سال پیش،من پشت صحنه رو با معرفی خودم و هدفی که اینجا دنبال میکنم آغاز کردم.الان تقریبا هیچ کدوم از حرفایی که تو پست اول پارسال زدم صادق نیست.نه من اون آدمم که اونجا گفتم،نه اون هدفو از بلاگنویسی دارم و طبیعتا اینجا هم همون بلاگ نخواهد بود.تو دوره جدید، نوشته ها احتمالا مختصرتر،بی حاشیه تر و خالص تر خواهد بود.سعی میکنم برجک های مطلب رو بزنم و بیخود حاشیه نرم.تصویر من هم خالص تر،بدون حاشیه،بدون خودسانسوری و با محافظه کاری بسیار کمتر.خودم رو،تفکراتم رو،نقاط ضعف و قدرتم رو بیشتر بروز میدم،ممکنه به مزاق خواننده خوش بیاد و ممکنه هم نیاد.

از تمام دوستای خوب مجازیم معذرت میخوام.همه اونایی که تو این مدت پیگیرم بودن یا نبودن.ازشون معذرت میخوام و مطمینم اینرو میفهمن که نیاز داشتم مدتی از اینجا دور باشم.انشالله که دوستی خوبمون، به همون خوبی ادامه پیدا کنه.


*  "زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلی است که از مدرسه بر میگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله رخوتناک دو همآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد 
که کلاه از سر بر میدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید صبح بخیر
زندگی شاید آن لحظه مسدودیست
که نگاه من در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد "

مال فروغه.این تیکه اش رو خیلی دوست دارم.

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 10:58 توسط علی |