تبليغاتX
پشت صحنه
جمعه صبح زود رسیدم.تا از فرودگاه امام بخوایم بیایم خیلی طول کشید.جاتون خالی مستقیم از فرودگاه رفتیم یه حلیم مشتی از سید مهدی خریدیم،روبروی باغ فردوسه.بعدشم ۴ تا سنگک از خیابون شریعتی .خیلی وقت بود نخورده بودم خیلی چسبید. این یکی دوروزه هم همش دنبال کارای اجازه خروج و نظام وظیفه و ... بودم.دیگه قرار شد این بار به اون بنده خدا زحمت ندیم. واقعا دخترا هرچقدر ظلم بهشون میشه تو این مملکت،این یه رقمو شانس آوردن.تولد هم انقدر خسته بودم که نتونستم برم.کادوشو البته یه دستبند براش گرفتم که بعدا بهش میدم.ولی خیلی خسته بودم.تقریبا ۳۴ ساعت تو راه بودم. بخصوص فرودگاه لندن واقعا بدترین قسمت سفره.چون ۱۲ ساعت مجبور بودم بشینم تو فرودگاه. هیچ کاریم نمیشه کرد.باید بشینی در دیوار رو نگاه کنی.خریدم نمیشه کرد چون ۳-۴ برابر قیمت تو پاچه ات میکنن.

هوام که خیلی خنک بودش تو این چند روزه.واقعا لذت بردم.گرچه اولین چیزی که یه آدم میاد توی ایران احساس میکنه،کثیف بودن هوا بعدشم رانندگی عجیب و غریب مردم.دیروز تو اتوبان مدرس، یه دفعه یه موتوری با تمام سرعت از روبرو سبز شد و داشت خلاف جهت میومد که واقعا خدا رحم کرد زیرش نگرفتم. ایشالله کارای پاسپورت که درست بشه،میشینم یه برنامه ریزی درست و حسابی میکنم که بتونم حداکثر استفادرو بکنم.خیلی مشغول بودم این چند روزه،میبخشید که وقت نشد به وبلاگای دوستام سر بزنم.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:1 توسط علی |

 

امروز،آخرین امتحانو میدم.استاتیک! یک استاد مصری مزخرفی داره که خدا میدونه.دیروز نظرسنجی هاشو نگا میکردم. از ۵ بهش داده بودن ۱.۲! در حالی که مثلا استادای دیگه زیر ۳.۵ نداشتن.از ترم بعد حواسمو جمع میکنم با کی درس بگیرم.

الان اینجا تازه بارون بند اومده.دیروز تقریبا ۲۰ ساعت یه بند بارید و چقدر زیبا بود.بارون وقتی به پوست آدم میخوره،یه حس جالبی داره.خیلی فرق داره با اینکه آب بریزن روت.حس خیلی قشنگیه.منم فردا ایشالله عازمم و فوق العاده خوشحال.فردا ساعت ۲:۳۰ شب بوقت تهران  پرواز میکنه و درست ۲۴ ساعت بعدش یعنی ۲:۳۰ بامداد جمعه انشالله میشینه تو فرودگاه امام.این بار برنامه ام انقدر فشرده شده بود که فرصت هیچ کاری رو نکردم.خرید سوغاتی و ... هم نرفتم. فردا باید همه این کارارو بکنم.امشب احتمالا برم خونه بچه ها،آخرین شب نشینی.واسه همین این احتمالا آخرین پسته که تو کانادا مینویسم.مگه اینکه توفرودگاه وقت بشه.

راستی یه سوال،یکم نیاز به مشورت دارم:برای تولد یه دختر ۲۱-۲۲ ساله کادو تولد چی خوبه؟ یکی از دوستام بنده خدا فقط واسه اینکه من بیام،چند روز تولدشو عقب انداخته.خودشو برادرش از همبازیهای بچگی و دوستای قدیمین.جمعه شب تولدشه،منم جمعه صبح میرسم،اینه که فردا باید از اینجا براش کادو بگیرم. میخوام یه کادو خوب ولی متفاوت براش ببرم؟

+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 19:54 توسط علی |

امتحان ریاضیات مهندسی رو دادم.راستش بد هم دادم.امتحان ساعت ۷ تا ۱۰:۳۰ شب بود.سر دردی گرفته بودم که تا فرداش باهام موند.انقدر انتگرال گرفتم تو این چن وقته که قیافم شبیه نامعین شده! بماند.امتحان بعدی ۲۹ اپریله.بلیتمم درست فرداش ۳۰ ام!الان انقدر انرژیک و شاد هستم که اصا امتحانات و سختیشو ... رو اصا حس نمیکنم.

امروزم رفتم سلمونی که قیافم از حالت غارنشینی دربیاد وقتی میام ایران.سلمونی ای که پیشش میرم مال یه عده لبنانیه.آدمای بدی نیستن.تا حدودی شبیه خودمونن.همیشه هم بحث سیاسی میشه.این بار داشتن راجع به سید حسن نصرالله و ارتباطش با ایران توضیح میدادن.جالب بود،بحث ما اصا چیز دیگه ای بود.من داشتم از فرهنگ اعراب که چند تا زن میگیرن حرف میزدم و ازشون میپرسیدم که اونجام همینجوریه یا نه.بعدش بحث حجاب شد و من از پوشش زنهای اونا پرسیدم. خیلی جالب بود،میگفتن که دار و دسته نصرلله به کسایی که روبنده میزنن و حجابشونو حفظ میکنن،پول میدن و حسابی میرسن. میگفتش اینا رفتن نزدیک فرودگاه بیروت،یه شهری درست کردن(منظورش نصرالله و دار و دسته اش بود). میگفت همه حزب لله رو اونجا مستقرش کردن و بشدت هم پولدارن و حسابی بهشون میرسن.من گفتم این همه پول از کجا میارن اینا؟یه دفعه باهم گفتن:"خب معلومه از رهبر شما میگیرن دیگه!" میگفت خیلیاشون اصا صرفا برای گرفتن پوله رفتن مثلا حزب للهی شدن. من میدونستم ایران به اینا پول مفت میده ولی فک نمیکردم انقدر علنی باشه! میگفت:نه ! اونجا کاملا علنیه.همه میدونن از ایران پول میگیریم!" بشوخی گفت "دستتون برا پولای مفتتون درد نکنه" و همشون زدن زیر خنده! گفتم ببین تورخدا کارمون بکجا رسیده... بگذریم

(عکس از فضای جلوی ساختمون اصلی ۱۶۰ ساله دانشگاهه،دانشجوها بازی میکنن و بعضیام آفتاب میگیرن!)آقا از آب و هوا بذار بگم که خیلییییی ردیف شده.دما بین ۱۸-۲۲ درجه،نسیم خنک مشتی!لذتی میبریم آقا. خورشید ساعت ۹ شب غروب میکنه! مناظر طبیعی و غیر طبیعی رو هم که دیگه نگم. دیروز یکی از کانادایی های دانشگاه میگفت" تابستون زیباترین شهر عالم میشه اینجا،حالشو ببر". (منظورش دخترا و لباس پوشیدنشون بود).راستم میگه.اینا نمیدونم چیکار میکنن.صب بارون میاد،همه کاملا پوشیده میان دانشگاه،ظهر که هوا گرم میشه و بارون بند میاد،یه دفه میبینی همون آدما مینی ژوپ تنشونه! دیروز داشتم به اینا میگفتم فک کنم دامنشونو ملت میذارن تو داشبردشون.خلاصه آدم نمیدونه کدوم ور رو نیگا کنه.بیخود نیس تابستون آمار تصادفات میره بالا

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 7:55 توسط علی |